لسان الملك سپهر

365

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كعبه نهاد ، پس ترا به حق آن كس سوگند دهم كه اين بنا نهاد و به حق اين مولود كه از بطن من با من سخن كند و نشانى از جلالت تو باشد ، ولادت او را بر من آسان كن . چون اين كلمات به پاى رفت ديوار كعبه بشكافت و فاطمه به درون رفت و ديگر باره حايط با هم آمد . قريش چون اين بديدند در عجب شدند و خواستند در خانه بگشايند و به درون روند ، هيچ‌كس اين امكان نيافت . لاجرم ببودند تا سه روز بگذشت . روز چهارم فاطمه بيرون خراميد و على عليه السّلام را بر سر دست داشت و فرمود : من بر زنان اين جهانى فزونى دارم زيرا كه آسيه عبادت خداى را پوشيده همىكرد در موضعى كه خداى دوست نمىداشت عبادت او را در آن موضع كنند ، مگر از در اضطرار باشد ، و همچنان خداى از بهر مريم نخلى سبز كرد و از آنش خرما داد ، اينك من در خانهء خداى درآمدم و رزق من همه ميوه‌هاى بهشت بود . و چون خواستم بيرون شوم هاتفى ندا در داد كه : او را على نام كن ، پس او على است و خداى علىّ اعلى خداى مىفرمايد : من اسم او را از اسمى از خود مشتق كرده‌ام و او را به ادب خويش مؤدب ساخته‌ام و توفيق داده‌ام بر مشكلات علم خود و اوست كه مىشكند بتان را در خانهء من و اوست كه اذان مىگويد بر فراز خانهء من و تقديس مىكند مرا و تمجيد مىكند مرا ، فطوبى لمن أحبّه و اطاعه و ويل لمن عصاه و أبغضه . و آنگاه كه نظر ابو طالب بر فرزند افتاد على فرمود : السّلام عليك يا ابت و رحمة اللّه و بركاته . ابو طالب دست فاطمه را گرفت و على را بر سينه نهاد و به سوى ابطح آمد و ندا برآورد كه : بيت يا ربّ ليل الغسق « 1 » الدّجّى « 2 » * و القمر المبلّج « 3 » المضىّ

--> ( 1 ) . غسق : تاريكى اول شب . ( 2 ) . دجى : تاريك . ( 3 ) . بلوج : روشن شدن صبح ، مبلّج : روشن .